ღღبر باد رفته...ღღ
یادش رفت
من بودم و تو فرشته ای پاکتر از پاکی ها ، من بودم و دستانی به وسعت خورشید و تو با نگاهی به مهربانی آسمان.
من گفتم :میخندم ، تو گفتی : می آیم و فرشته گفت : پیوندتان میدهم.
حالا بعد از سالهای صورتی احساس من خندیدم و تو آمدی اما به گمانم فرشته یادش رفت ما را به هم برساند.![]()

|+| نوشته شده توسط m.f در و ساعت 6:3 بعد از ظهر |


