ღღبر باد رفته...ღღ
درد دلتنگی
دوباره دلم گرفته
دوباره آسمان اين دل ابري شده ...
دوباره اين چشمهاي خسته باراني شده ....
دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگي را براي اين دل ميخوانم....
ميخوانم و اشک ميريزم ، آنقدر اشک ميريزم تا اين اشکها تبديل به گريه شوند...
در گوشه اي ، تنهاي تنها و خسته از اين دنيا ....
دوباره اين دل بهانه ميگيرد و درد دلتنگي را در دلم بيشتر ميکند.....
خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي که آسمان ابري مي شود...
خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي که پرنده در قفس اسير است و با نگاه
معصومانه خود به پرنده هايي که در آسمان آزادانه پرواز ميکنند چشم دوخته است...
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن
يک قلب تنها ...
|+| نوشته شده توسط m.f در و ساعت 3:21 قبل از ظهر |


