ღღبر باد رفته...ღღ
گاه گاهي
در سكوت كلماتم كه پر از فرياد بودن توست،
مي توان شعرهايي شنيد
از جنس اشك.
هر چند ثانيه ها تمام مي شوند؛
اما قدم گاهِ نگاه من همان ثانيه هايي ست
كه هميشه در گذرند.
نگاهي كه خشكيده مي رقصد !
در ازدهام هزاران سؤال بي پاسخ،
در هجوم سخت ترين كلمات،
و در فراواني رساترين فريادهاي بي صدا
من همچنان مي نگرم. بي آنكه لب از لب بگشايم.
و نگاه لرزانم
نگران به افق نبودن توست.

|+| نوشته شده توسط m.f در و ساعت 4:58 قبل از ظهر |


